پسا رمضانیه

یا رب العالمین

سلام؛ امیدوارم ذخیره رمضانیمون هنوز تموم نشده باشه و تا رمضان سال بعد سرحال و پابرجا نگهمون داره!

بعد از التماسات پست قبل و فیدبک های پیامکی و تلفنی و حضوری و حتی نظراتی که بشکل خصوصی برای پست ارسال شده بود، به این نتیجه رسیدم که اصولا در این مورد درخواستِ بازخورد، کاری بس عبث بوده!

نتیجه نهایی این شد همان مسیر قبلی باید ادامه پیدا کند و دوستان هم هرکدام صلاح دانستند، به فراخور حال خودشان و فضای اینجا، مستفیضمان فرمایند.ان شاء الله

حیفم آمد که پست خشک و حالی و بدون هدیه باشد:

...خواهم شدن به میکده گریان و دادخواه          کز دست غم خلاص من آنجا مگر شود

از هر کرانه تیر دعا کرده ام روان                       باشد   کز آن  میانه   یکی  کارگر شود

ای جان حدیث ما بر دلدار باز گو                       لیکن چنان مگو که صبا   را خبر شود ...

 یاعلی

بحر طویل

عصر یک جمعه ی دلگیر

دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است؟

چرا آب به گلدان نرسیده است؟

چرا لحظه ی باران نرسیده است؟

وهر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است

به ایمان نرسیده است

و غم عشق به پایان نرسیده است.

بگو حافظ دلخسته زشیراز بیاید،

بنویسد که هنوزم که هنوز است چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است ؟

چرا کلبه احزان به گلستان نرسیده است؟

دل عشق ترک خورد،

گل زخم نمک خورد،

زمین مرد،

زمان بر سر دوشش غم و اندوه به انبوه فقط برد،فقط برد،

زمین مرد، زمین مرد ،

خداوند گواه است،دلم چشم به راه است،

و در حسرت یک پلک نگاه است،

ولی حیف نصیبم فقط آه است و همین آه خدایا برسد کاش به جایی،

برسد کاش صدایم به صدایی

***

عصر این جمعه ی دلگیر

وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس،

تو کجایی گل نرگس؟

به خدا آه نفس های غریب تو که آغشته به حزنی ست زجنس غم و ماتم،

زده آتش به دل عالم و آدم

مگر این روز و شب رنگ شفق یافته، در سوگ کدامین غم عظمی به تنت رخت عزا کرده ای؟ ای عشق مجسم!

که به جای نم شبنم

بچکد خون جگر دم به دم از عمق نگاهت.

نکند باز شده ماه محرم که چنین می زند آتش به دل فاطمه آهت

به فدای نخ آن شال سیاهت

به فدای رخت ای ماه!

بیا
صاحب این بیرق و این پرچم و این مجلس و این روضه و  این بزم توئی ،

آجرک الله!

عزیز دو جهان یوسف در چاه ،

دلم سوخته از آه نفس های غریبت

دل من بال کبوتر شده

خاکستر پرپرشده،

همراه نسیم سحری

روی پر فطرس معراج نفس گشته هوایی

و سپس رفته به اقلیم رهایی،

به همان  صحن و سرایی که شما زائر آنی

و خلاصه شود آیا که مرا نیز به همراه خودت

زیر رکابت

ببری تا بشوم کرب و بلایی؟

به خدا در هوس دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد ،

نگهم خواب ندارد،

قلمم گوشه دفتر غزل ناب ندارد،

شب من روزن مهتاب ندارد،

همه گویند به انگشت اشاره

مگر این عاشق بیچاره ی دلداده ی دلسوخته ارباب ندارد

تو کجایی؟

تو کجایی؟

شده ام باز هوایی،شده ام باز هوایی

***

گریه کن

گریه وخون گریه کن، آری

که هر آن مرثیه را خلق شنیده است

شما دیده ای آن را

و اگر طاقتتان هست،

کنون من نفسی روضه ز مقتل بنویسم،

و خودت نیز مدد کن که قلم در کف من

هم چو عصا در ید موسی بشود چون تپش موج مصیبات بلند است،

به گستردگی ساحل نیل است،

و این بحر طویل است

وببخشید که این مخمل خون، بر تن تبدار حروف است

که این روضه ی مکشوف لهوف است،

عطش بر لب عطشان لغات است

و صدای تپش سطر به سطرش همگی موج مزن آب فرات است،

و ارباب همه سینه زنان، کشتی آرام نجات است ،

ولی حیف که ارباب «قتبل العبرات» است،

ولی حیف که ارباب«اسیر الکربات» است،

ولی حیف هنوزم که هنوز است

حسین ابن علی تشنه ی یار است

و زنی محو تماشاست زبالای بلندی،

الف قامت او دال و همه هستی او در کف گودال و سپس آه که «الشّمرُ»

خدایا چه بگویم «که شکستند سبو را و بریدند»

دلت تاب ندارد

به خدا با خبرم

می گذرم از تپش روضه که خود غرق عزایی،

تو خودت کرب و بلایی،

قسمت می دهم آقا به همین روضه که در مجلس ما نیز بیایی،

تو کجایی … تو کجایی… .

شاعرسید حمیدرضا برقعی

یا علی

یا رب

...یا علی گفتیم و دریا خنده کرد

عشق ما را باز هم شرمنده کرد

                                               یا علی گفتیم و گلها وا شدند

                                               عشق آمد قطره ها دریا شدند

یا علی گفتیم و طوفانی شدیم

مست از آن دستی که میدانی شدیم....


بنا بر اين شد که دوباره سيستم رو از ابتدا شروع کنيم. به اميد اينکه ايشالا تا آخر کار محکم بريم. اولا پيشنهاد میکنم که اين لينک رو(و حتی اين يکی رو) يه نگاهی بنداز. اگه فکر ميکنی که به روزی يک جزء نميرسی، بگو تا اينکه بشه تيم ها رو کامل تشکيل داد. يعنی بشه بسته های يک جزء ايی درست کرد. البته اگر هم يک جزء کامل رو هستی بازم اعلام کن چون واسه ثانيانش لازمه!

ثانيا اين بار بنظرم اومد که خوبه يه اتفاق جديد بيفته. هر تيم (يا هر نفری) که يک جزء کامل رو دست ميگيره يه اکانت داشته باشه تا بتونه هر چيزی که راجع به اون جزء به ذهنش ميرسه رو همون روز منتشر کنه تا بقيه هم ببينند و نظر بدند. لذا تشکيل تيم ها مهمه. يا خودتون پيشنهاد تيمهاتون رو بديد، یا به من بگيد که روزی چقدر ميخونيد تا من ترکيب رو ببندم!! اينطوری مثلا اگر يه تيم 2نفری باشه که هر کدوم روزی نيم جزء بخونن، هر روز یکیشون نیم جزء اولِ مربوط به همون روز رو ميخونه و اون يکی نصفه دوم رو. و فرداش دوباره نفر اول، نيم جزء اولِ مربوط به روز دوم رو ميخونه و نفر دوم بقيش رو....

اگر هم نظر جديدی داری، زودتر بگو